![]() |
![]() |
|
| سلام من نسیم هستم . خیلی سرم شلوغه ولی هر وقت بتونم به وبلاگم سر می زنم |
|
سلام دوستان من دوباره برگشتم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 16:24 توسط نسیم |
|
|
Khaili vaghte dige baroon nazade Range eshgh be in khiaboon nazade Khaili vaghte abri parpar nashode Dele asemoon sabok tar nashode Mehe sarde roo tane panjereha Me3 boghze tooye sineye mane Abre cheshmam pore ashke ey khoda Vaghteshe 2bare baroon bezane Khaili vaghte ke delam baraye yo tang shode Ghalbam az dooriye to badjoori deltang shode Bade to hich chizi doos dashtani nist Koohe gho3 az delam raftani nist Harfe eshghe to ro man baki begam Hame harfa ke akhe goftani nist |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 16:21 توسط نسیم |
|
|
من وجودم خالی است
تهی از هر چه تو می انگاری من کویری هستم ، در پی قطره آبی از نور کوله بارم پر درد و درونم بی درد و خروش نفسم از همه درد من نمی دانستم که شقایق زبیباست و هزار می خواند و غروب از شوق دیدار طلوع ، سر تسلیم به روز می آرد و نسیم شب را به نوازشگر دستهای هوا می سپارد . من اگر تلخم و گر فرسرده ، به تو می اندیشم. به تو که روح وجودت شوق پرواز به من خواهد داد . به تو می اندیشم ، به وجودت لبریز از جوشش عشق ، به جفای یک تیر ، به فراق دل زخم خورده من اگر سردم و اگر تب دارم خاطرات سبزدیدار تو در دل دارم . لحظات سبز ایمان و سلام پشت دروازه شهر که به تدبیر دو عالم زیباست. که به هر شوق و به هر عمر رویاست . با قفل دستان نشاط آور توست کع به مهمانی رسوایی شب خواهم رفت وتو خواهی آورد. جوشش لحظه ای عشق و به تقدیم وجودت همه را از رخ زیبای بهار، بهره مند خواهی ساخت. انتظارم سخت است و پر از ساعت تنهایی و غم . به تو می اندیشم ، به تو که جام وجودت همه از عشق سراسر می باشد . به تو که از غصه تلخ نرسیدن ، قصه ها خواهی ساخت . رازهای غم تنهایی را زمزمه دل تارم کردی . به تو می اندیشم ، به نو ای جاذبه تاریکی ها ، به تو می اندیشم..... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 10:56 توسط نسیم |
|
|
Real Love Girl) Girl, im going out of my mind (mind) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 10:12 توسط نسیم |
|
|
مادر تاج از فرق فلک برداشتن جاودان آن تاج بر سر داشتن در بهشت آرزو ره یافتن هر نفس شهدی به ساغر داشتن روز ، در انواع نعمت ها و ناز ، شب بتی چون ماه در بر داشتن. صبح از بام جهان چون آفتاب، روی گیتی را منوّر داشتن شامگه، چون ماه رویا آفرین، ناز بر افلاک و اختر داشتن! چون صبا در « مزرع سبز فلک» بال در بال کبوتر داشتن حشمت و جاه سلیمان یافتن، شوکت و فرّ سکندر داشتن. تا ابد در اوج قدرت زیستن ملک هستی را مسخّر داشتن؛ بر تو ارزانی ، که ما را خوشتر است لذّت یک لحظه : مادر داشتن. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 15:19 توسط نسیم |
|
|
نا یافته گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پر چون ماه شبی می کشم از پنجره سر اندوه ، که خورشید شدی ، تنگ غروب افسوس ، که مهتاب شدی وقت سحر |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:26 توسط نسیم |
|
|
کاروان عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد، خسته شد چشم من از این همه پاییز و بهار نه عجب گر نکنم بر گل و گلزار نظر در بهاری که دلم نشکفد از خنده یار؛ چه کند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟ چه کند با دل افسرده من لاله به باغ؟ من چه دارم در بر آن غیر از اشک ؟ وین چه دارد که نهد بر دل من غیر از داغ؟ عمر پا بر دل من می نهد و می گذرد می برد مژده آزادی زندانی را، زودتر کاش به سر منزل مقصد رسد سحری جلوه کند این شب ظلمانی را؛ پنجه مرگ گرفته ست گریبان امید شمع جانم همه شب سوخته بر بالینش، روح آزرده من می رمد از بوی بهار بی تو خاری ست به دل، خنده فرئردینش عمر پا بردل من می نهد و می گذرد کاروانی همه افسون ، همه نیرنگ و فریب سال ها باغ و بهارم همه تاراج خزان بخت بد ، هر چه کشیدم همه از دست حبیب دیدن روی گل و سیر چمن نیست بهار به خدا بی رخ معشوق گناه است گناه !!! آن بهار است که بعد از شب جانسوز فراق به هم آمیزد ناگه ... دو تبسم ... ! دو نگاه...! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 12:25 توسط نسیم |
|
|
چرا باید؟ همیشه عکس نازت روبرویم نگاه تو دلیل جستوجویم چرا باید تمام حرف ها را بدون تو به تصویرت بگویم آزمایش در کوچه ای و من دوباره از تو خواهش می کنم تو می روی و رد پایت را نوازش می کنم گفتم شبی تکلیف چشمم را مشخص کن و تو گفتی صبوری کن و که دارم آزمایش می کنم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 14:52 توسط نسیم |
|
|
تو به من خندیدی
و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا خانه ی کوچک ما سیب نداشت! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:59 توسط نسیم |
|
|
شکایت من چه کنم خیال تو من و رها نمی کنه ما دلت به وعده هاش یه کم وفا نمی کنه من ندیدم کسی رو که مثل تو موندگار باشه آدم خودش رو که تو دل اینجوری جا نمی کنه چشمامو بستم ودارم تو رو بهتر می بینم اما چشم تو بازم من و رها نمی کنه عمریه دارم صدات می کنم و جواب می دی عمریه چشات ولی من و صدا نمی کنه نمی دونم چرا من شدم به عشق تو اسیر چرا عشق من چشات و مبتلا نمی کنه دل و پیچیدم لای یه برگ نازگل سرخ چشات اما به دل هم اعتنا نمی کنه جون من خیلی کمه اما فدات گرچه آدم جونشو برای هر کسی فدا نمی کنه غنچه آرزوهام می شکفه با خنده تو حتی خوشبختی من اخمات و وا نمی کنه نه دلت تنگه واسم نه حرفی داری بزنی آخه سنگم با شیشه اینجوری تا نمی کنه من می گم عاشقتم فقط قیمت یه جون تو قبول نمی کنی دل اشتبا نمی کنه من می گم خدا کنه یه جوری مال من بشی نمی دونم چرا این کارو خدا نمی کنه |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 23:32 توسط نسیم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام سلام سلام خوش اومدید دوستان. امیدوارم از مطالب خوشتون بیاد
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 آبان 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|